نظر هما اسماعیلی برای کتاب موشها و آدمها

موشها و آدمها
هما اسماعیلی
۱۴۰۵/۰۵/۰۹
00
داستان شاید دو جنبه اساسی دارد. جنبه اول بعد انسانی و شخصیت های داستان هست. لنی که از قوای جسمانی عالی برخوردار هست، هوش کمی دارد ولی احساسی قوی و جرج با قوای جسمانی متوسط هوش عالی واحساسی ضعیف تر داستان در واقع حول یک چرخش یا نزاع دیالکتیکی بین این دو شخصیت و تضادهای ظاهری و وجودی آنهاست. زوج لنی و جرج در کنار هم تکمیل میشوند. اما هر یک به تنهایی راهی برای رسیدن به آرمان خود که همان مزرعه هست ندارند. لنی با کم هوشی خود نمیتواند به آن برسد و جرج با قدرت بدنی ضعیف خود باید سالها تلاش کند برای بدست آوردن آن آرمان و آرزو. لنی نماد احساس پاک انسانی است بدون پلیدی و نیت ناپاک و به دنبال چیزهای لطیف در دنیای پیرامون خود هست و جرج عاقل مردی که به دنبال منفعت و رسیدن به رفاه در دنیا جهان هر دو کاملا متفاوت است لنی فارغ از هیاهوی دنیوی است و حتی آرزوی کوچک انسانی خود را دارد ولی جرج به شدت نگاه مادی و دنیوی دارد. هر دو تلاش میکنند برای رسیدن به آن مزرعه اما نیت هر یک کاملا متفاوت و متناقض همدیگر هست. سوال مهم که داستان مطرح میکند این است که هوش مهم تر است یا حس؟ آرمان مادی اهمیت دارد یا آرمانی که حس خوش آیند به آدمی میدهد؟ و تمام داستان در یک نزاع دیالکتیکی بین این تضاد هاست. دیالکتیکی که نتیجه اش انسانی و انسان ساز هست آدمی را به تفکر وامی دارد و انسانیت را از دریچه زیبایی به تصویر میکشد. جنبه دوم داستان درباره تفاوت طبقاتی است که آرزوهای مردم عادی را در همان مرحله آرزو باقی میگذارد و توان استقلال را از آدمی میگیرد گویی که همیشه باید بنده اربابی بود و توجیه این بندگی همان امید به استقلال رسیدن است که این مسأله هم به زیبایی در داستان نفی میشود بدین معنی که استقلال با بندگی به دست نمی آید
هیچ پاسخی ثبت نشده است.