نظر آذرخش برای کتاب خانه شیشهای

خانه شیشهای
آذرخش
۱۴۰۵/۰۵/۰۹
00
کمتر کتابی رو میشه خوند که انقدر تمیز، بدون اشتباه نگارشی یا تایپی نوشته شده باشه، یا بقدری کم بوده که به چشم نیومده، به یاد ندارم. داستان کتاب هم ارزش یکبار مطالعه رو داشت. از شخصیت استلا خوشم نیومد، اینکه در آخر اونطوری از چارلز طلبکار و بیزار شده بود! بهرحال چارلز عامل اصلی مرگ پدرش نبود و خیلی راحت میتونست بره دنبال زندگی خودش. در حالیکه استلا هیچکی رو نداشت و خاله اش هم ازش بیزار بود؛ اما چارلز از روی انسانیت؛ به طریقی که فکر میکرد درسته استلا رو از اون زندگی حقارت باری که با خاله اش داشت نجات داد، وگرنه استلا تا کی میخواست رنج و مشقت تحمل کنه تا به موقعیتی که داشت برسه؟! مادرش هم که انقد عزت نفس نداشت که بخاطر یادگار همسرش هم که شده روش درستی در پیش بگیره! پس استلا حق نداشت ذره ای حتی برای یک لحظه از چارلز نفرت پیدا کنه. این غرور و خودخواهیِ استلا بسیار ناخوشایند بود. و مثل استلا کم نیستند. نکته ی بعدی: چطوری وقتی رز به استلا زنگ زد قبل از پاسخ دهی گفت تینا د لا کروزه؟ گفت اسم تینا افتاده رو گوشی! تینا که گوشیش روز مرگش گم شده بود! یعنی شماره ی میّت رو هم ذخیره کرده بود که میدونست تیناس؟ یا در کشورهای خارجی به هر کی زنگ بزنی اسم تماس گیرنده ظاهر میشه، صرف نظر از سیو بودن یا نبودنش!؟ یادم نمیاد. بهرحال سپاس از کتابراه.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.