احتمالا اگر به اسم کتاب که هوشمندانه انتخاب شده دقت کنیم متوجه موضوع و حرف اصلی کتاب میشیم! کلئون حرف حساب سادهای دارد. حرفش این است که هیچ چیز کاملاً جدید نیست، پس بیایید این فشار کاذب ناب بودن را بریزیم دور.
نویسنده دزدی را اینطور معنا میکند که تو باید مثل یه سرآشپز ماهر عمل کنی، نه اینکه از یه رستوران غذا بدزدی، بلکه بروی توی خانهها، ببینی مادرها با چه چیزهایی غذا درست میکنند، بعد از ترکیب همه آنها یک غذای جدید به وجود بیاوری. او میگوید هر ایدهای که به فکرت میرسد، حتماً یک جای دیگر هم به کسی رسیده، اما خود تو تا به حال به اون فکر نکردی.
نکتهاش این است که بیتلز با اجرای آهنگهای دیگران شروع کرد تا کمکم به صدای خودش رسید. یا مثلاً وودی آلن فیلمهایش را با تقلید از دیگران ساخت تا کمکم سبکش شکل گرفت. کلئون میگوید منتظر نمان تا بفهمی کی هستی، فقط شروع کن. یعنی اول تقلید کن، بعد هضم کن و در نهایت تبدیل.
از نظر من، بهترین جملهاش این است که خلاقیت یعنی تفریق. یعنی در دنیایی که همه چیز زیاد است، تو باید یاد بگیری چه چیزهایی را حذف کنی. محدودیتهارو اصافه کن تا کارت معنا پیدا کند. مثلاً اینکه بگویی میخواهم فقط با سه رنگ کار کنم، خودش یک ایده است.
چیزی که احتمالا خیلیها از این کتاب غافل میشوند، تأکیدش بر یکنواختی است. کلئون میگوید فقط کارهای عادی و تکراری تو را به خلق میرساند. شغل روزمرهات را رها نکن، از آن بهعنوان پشتوانه مالی و نظم استفاده کن. نبوغ در روزمرگی رشد میکند، نه در انتظار لحظات ناب.
این کتاب یک مقاله کپچک و کوتاه بیشتر نیست، اما با طراحی فوقالعادهاش، مثل یک پوستر بزرگ عمل میکند که میتوانی بالای میز کارت بچسبانی.
نویسنده دزدی را اینطور معنا میکند که تو باید مثل یه سرآشپز ماهر عمل کنی، نه اینکه از یه رستوران غذا بدزدی، بلکه بروی توی خانهها، ببینی مادرها با چه چیزهایی غذا درست میکنند، بعد از ترکیب همه آنها یک غذای جدید به وجود بیاوری. او میگوید هر ایدهای که به فکرت میرسد، حتماً یک جای دیگر هم به کسی رسیده، اما خود تو تا به حال به اون فکر نکردی.
نکتهاش این است که بیتلز با اجرای آهنگهای دیگران شروع کرد تا کمکم به صدای خودش رسید. یا مثلاً وودی آلن فیلمهایش را با تقلید از دیگران ساخت تا کمکم سبکش شکل گرفت. کلئون میگوید منتظر نمان تا بفهمی کی هستی، فقط شروع کن. یعنی اول تقلید کن، بعد هضم کن و در نهایت تبدیل.
از نظر من، بهترین جملهاش این است که خلاقیت یعنی تفریق. یعنی در دنیایی که همه چیز زیاد است، تو باید یاد بگیری چه چیزهایی را حذف کنی. محدودیتهارو اصافه کن تا کارت معنا پیدا کند. مثلاً اینکه بگویی میخواهم فقط با سه رنگ کار کنم، خودش یک ایده است.
چیزی که احتمالا خیلیها از این کتاب غافل میشوند، تأکیدش بر یکنواختی است. کلئون میگوید فقط کارهای عادی و تکراری تو را به خلق میرساند. شغل روزمرهات را رها نکن، از آن بهعنوان پشتوانه مالی و نظم استفاده کن. نبوغ در روزمرگی رشد میکند، نه در انتظار لحظات ناب.
این کتاب یک مقاله کپچک و کوتاه بیشتر نیست، اما با طراحی فوقالعادهاش، مثل یک پوستر بزرگ عمل میکند که میتوانی بالای میز کارت بچسبانی.