نظر 𝓡𝓪𝓱𝓪 برای کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده

هری پاتر و فرزند نفرین شده
𝓡𝓪𝓱𝓪
۱۴۰۵/۰۴/۰۵
00
خلاصه: داستان از آنجایی شروع می شود که در جلد هفتم به پایان رسید؛ حدود دو دهه بعد، ایستگاه کینگز کراس، پلتفرم نه و سه چهارم، هری، هرماینی، رون، جینی و دراکو حالا بزرگ شده اند و زندگی نسبتاً خوبی دارند. از ابتدای کتاب، ما متوجه می شویم که حالا هری، جینی و هرماینی تصمیم گرفته اند که تا جای ممکن فرزندانشان را از دشمنان با پسر دراکو، اسکوریپیوس و در کل تمام اصیل زاده هایی که پدر و مادرشان مرگ خوار بودند یا به هر نحوی با جادوی سیاه در ارتباط بودند و حالا به کل تغییر کرده اند، دور نگه دارند. (البته رون در ابتدای کتاب، کمی مخالف این ماجرا است) آلبوس سوروس پاتر، یکی از سه فرزند هری و جینی است که می توانیم بگوییم یکی از دو شخصیت اصلی کتاب است. هنگام که آلبوس و رون وارد قطار می شوند، طبق معمول به علت کمبود جا، به کوپه ای می روند که پسی مو بلند داخلش نشسته است. به نظر نمی رسد از این اتفاق شاد باشد، حتی می شود گفت عصبانی است. آن پسر اسکوریپیوس مالفوی است. رون، تا جای ممکن از او فاصله می گیرد و وقتی آلبوس علت این ماجرا را از او می پرسد، معلوم می شود شایعه ای است که می گوید دراکو و همسرش، آستوریا گرین گراس، نمی توانند بچه دار شوند و اسکوریپیوس فرزند لرد ولدمورت است. ولی مسلماً این شایعه درست نیست. هنگامی که اسکوریپیوس و آلبوس به هاگوارتز می رسند و گروه بندی می شوند، در اسلیترین می افتند و این شروع تمام مشکلاتشان است... (موضوع کتاب جالب بود، ولی دیالوگ ها و اجرای داستان خیلی قوی نیست؛ اگر دوست دارید از آینده جادو سردربیاورید، حتما این کتاب رو بخونید)
هیچ پاسخی ثبت نشده است.