نظر فاطمه برای کتاب صوتی در برابر قانون

در برابر قانون
فاطمه
۱۴۰۵/۰۳/۳۱
00
کتابیه که آدمو به فکر وا می داره هر بار که گوشش می دم یه برداشت جدید ازش دارم داستان در مورد یه مرد روستایی فقیر که میخواد وارد قانون بشه دم دروازه که به سمت قانون میره یه نگهبان هست از نگهبان می پرسه می تونه وارد شه؟ نگهبان بهش میگه نه الان امکانش نیست ولی شاید بعدا چرا. کمی بعد دروازه باز میشه و مرد روستایی با کنجکاوی خم میشه تا بتونه قانون رو اونور دروازه ببینه. نگهبان بهش می گه من اجازه رد شدن بهت رو ندادم ولی اگه آنقدر دلت می خوای وارد بشی وارد شو ولی بدون بعد از این در کلی در دیگه هم هست و هر کدوم یه نگهبان داره و من دون پایه ترینشونم و می بینی چقدر مقتدرم و خود من حتی نمی تونم تو چشم نگهبان سوم نگاه کنم مرد هم که توقع همچین سختی نداشت تصمیم می گیره صبر کنه تا نگهبان بهش اجازه بده وارد بشه نگهبان بهش یه صندلی می ده تا روی اون بشینه و صبر کنه، روزها، هفته ها و سال ها می گذره ولی هرچی مرد می پرسه الان اجازه ورود داره یا نه نگهبان می گه الان نه. انقدر زمان می گذره که مرد پیر و فرتوت می شه، چشماش کم سو و بدنش خشک و خمیده می شه د از اونجایی که نمی تونسته تکون بخوره به نگهبان اشاره می کنه و می گه یه سوال دارم. نگهبان می گه: "دیگه چی می خوای بپرسی تو سیری ناپذیری" مرد می گه: "همه مردم دنبال قانونن پس چرا من تنها کسیم که خواستار ورود به قانون بودم؟ " نگهبان که میدونه مرد درست نمی شنوه فریاد می زنه: "تنها کسی که می خواد از این در عبور کنه توعی چون این در تنها برای تو، من دیگه می رم و هیچ وقت بر نمی گردم" بعد داخل میشه و دروازه رو می بنده. نمی دونم هرکس ممکنه چه برداشتی و شاید قشنگی همین باشه که کلی برداشت متفاوت میشه ازش داشت
هیچ پاسخی ثبت نشده است.