«جاودانگی» کتابی نیست که فقط یک داستان معمولی تعریف کند؛ بیشتر درباره اینه که آدمها چطور دوست دارند بعد از مرگ هم دیده شوند و اسمشان بماند. کوندرا با داستان؛ فلسفه و فکرهای عجیب قاطی میکند؛ و درباره عشق، شهرت، خاطره، پیری و معنای زندگی حرف میزند. نکته قشنگ کتاب اینه که آدم را مجبور میکند به خودش نگاه کند؛ مثلاً اینکه چقدر از کارهایی که میکنیم برای خودمان است و چقدر برای نظر دیگران. نوشتههای کوندرا هم پر از جملههای قابل فکر است.
ولی مشکلش اینه که ریتمش مثل رمانهای پراتفاق نیست. بعضی جاها حس میکنی داستان کنار میرود و نویسنده فقط دارد ایدههای فلسفی خودش را مطرح میکند.
ولی مشکلش اینه که ریتمش مثل رمانهای پراتفاق نیست. بعضی جاها حس میکنی داستان کنار میرود و نویسنده فقط دارد ایدههای فلسفی خودش را مطرح میکند.