نظر مهتاب برای کتاب سطل بیلی

سطل بیلی
مهتاب
۱۴۰۵/۰۳/۱۴
00
سلام. داستان جالبی بود. من تو این داستان، پسربچهای رو دیدم که خیلی بالغ تر از همسن و سالهای خودش یا حتی پدر و مادرش بود. اون فقط یه سطل میخواست. شاید برای بقیه فقط یه سطل بوده باشه ولی در اصل اون سطل، استقلال شخصیتی بیلی، تخیل بی حد و اندازه، حریم خصوصی و حریم ذهنی، مرزهای شخصیتی، هدفمند بودن از بچگی بود. من یه بچه ندیدم یه فرد بزرگسال رو دیدم. نادیده گرفتن یه نفر اونم توسط نزدیکترین افراد زندگی بدترین حسیه که میتونه آدم پیدا کنه. در مقابل پدر و مادری رو دیدم که هیچی نمیفهمیدن هیچی! اینقدر که بچشون بالغ بود خودشون نبودن. در اصل اونا لیاقت همچین بچهی مستقلی رو نداشتن. راستش یاد داستان ماتیلدا افتادم. داستان دختری که از والدین و خواهر و برادرهای خودش خیلی بالغ تر بود. دلم برای بیلی سوخت چون پدر و مادرش تو دنیای سیاه و سفید زندگی میکردن ولی بیلی تو دنیای میلیونها رنگ زندگی میکرد. بیلی با پدر و مادرش تفاوت داشت. خیلی بده که پدر و مادرش به چشم فقط یه بچه نگاهش میکردن. پدر و مادرش هیچوقت نفهمیدن که در اصل چه ضربهای بهش زدن. چون بیلی دیگه مثل قبل بهشون اعتماد نمیکنه. بچهها مثل بزرگسالها نیستن خیلی حساس تر هستن. در کل داستان جالبی بود.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.