نظر Mandana برای رمان خرمگس

رمان خرمگس
اتل لیلیان وینیچ، خسرو همایون پور
۴.۴(امتیاز ۶۸۱ نفر)
Mandana
۱۴۰۵/۰۳/۱۳
خرمگس» داستان یه پسر جوون و پرشور به اسم «آرتور» ه که اولش خیلی ساده لوحه و کلاً توی دنیای خودش و کلیسا سیر می کنه. اما یه سری اتفاقات تلخ براش می افته که همه چیزش رو نابود می کنه؛ هم ایمانش، هم عشقش و هم حتی رابطه اش با خانواده اش. اینجاست که آرتور عوض میشه. دیگه اون آدم مهربون و آروم قبلی نیست. میره و بعد از سال ها با یه نقاب جدید برمی گرده؛ با اسم مستعار «خرمگس». حالا چرا بهش می گن خرمگس؟ چون مثل یه مگسِ مزاحم، همش دوروبرِ آدم های قدرتمند و سیاست مدارهای فاسد می چرخه و با حرف ها و نیش وکنایه هاش، اون ها رو کلافه می کنه. کارش اینه که گندکاری های اون ها رو لو بده و اعصابشون رو خرد کنه. کش مکش اصلی: اصلِ داستان، تقابلِ این پسر (که حالا یه آدمِ عصبی و کینه ای شده) با اون کشیشی هست که در واقع پدرِ واقعیشه. این تضادِ بین «عشقِ پدری» و «عقایدِ خشکِ کلیسایی» خیلی سنگینه. شخصیتِ واقعیِ خرمگس: خرمگسِ داستان ما، آدمِ کامل و بی نقصی نیست. خیلی درد کشیده، بدنش پر از جای زخمه و روحش هم داغونه. دقیقاً به خاطر همین «واقعی بودن» است که آدم باهاش همذات پنداری می کنه. پیام داستان: حرفِ اصلیِ کتاب اینه که وقتی کسی توی جامعه اش احساسِ خفگی می کنه و می بینه همه چی داره به فساد کشیده می شه، چطور ممکنه از یه آدمِ آروم، تبدیل به یه مبارزِ سرسخت بشه که دیگه هیچی براش مهم نیست جز شکستنِ اون ساختارِ ظالم.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.
👋 سوالی دارید؟