داستان کوتاه و خواندنی از یک موقعیت بحرانی برای یک آخوند که باید همسرش را در سال های آغازین پس از کشف حجاب، بدون حجاب به یک مهمانی حکومتی ببرد و در تلاش برای فرار از این موقعیت است. شاید قابل توجه ترین نکته داستان تفاوت صد و هشتاد درجه ای رفتار و مشی این روحانی در خانه با اهل و عیال و در بیرون با مردم کوچه و بازار است. اگر این نکته را در نظر بگیریم که جلال خود فرزند یک روحانی بوده، پذیرش این شخصیت با این ویژگی در داستان او متقاعدکننده تر نیز بشود.