نظر زهره رحمانی برای کتاب سایههای موازی من

سایههای موازی من
زهره رحمانی
۱۴۰۵/۰۳/۱۱
00
وای خدا ترکیدم تا بتونم تا آخر بخونمش. خیلی آدم استرس می گرفت تو داستان همش اتفاقات پشت سر هم اتفاق میفتاد. بعضی اتفاقات اصلا معلوم نبود چی میشه مثلا اون شب که گیتی و دوستاش رو دعوت کرد و اون مرد جلو در خونه بهش حمله میکنه میگه باید تاوان مرگ پدرت رو بدی کی بود اصلا؟ من همش منتظر بودم دوباره براش دردسر درست کنه ولی اصلا پیداش نشد دیگه. یا چرا همه اطرافیانش انقده خوب بودن خانم امینی حتی بیتا مگه میشه دوستت انقده بهت توهین کنه باز آدم بره سمتش! بهرحال کتاب بدی بود. مثل فیلم هندی با خوشی تمام شخصیت اول به پایان رسید...
هیچ پاسخی ثبت نشده است.