نظر محمد امیری اصل برای کتاب صوتی زندگی

زندگی
محمد امیری اصل
۱۴۰۵/۰۳/۰۳
00
چه فکر می کنی؟ که بادبان شکسته زورق ب گل نشسته ای ست زندگی؟ در این خراب ریخته که رنگ عافیت ازو گریخته به بن رسیده راه بسته ای ست زندگی؟ چه سهمناک بود سیل حادثه که همچو اژدها دهان گشود زمین و آسمان ز هم گسیخت ستاره خوشه خوشه ریخت و آفتاب درکبود دره های آب غرق شد هوا بد استتو با کدام باد می روی؟ چه ابر تیره ای گرفته سینه تو راکه با هزار سال بارش شبانه روز همدل تو وا نمی شودتو از هزاره های دور آمدیدر این درازنای خون فشانبه هر قدم نشان نقش پای توستدر این درشتناک دیولاخز هر طرف طنین گامهای رهگشای توستبلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نامبه خون نوشته نامه وفای توستبه گوش بیستون هنوزصدای تیشه های توستچه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمودچه دارها که از تو گذشت سربلندزهی شکوه فامت بلند عشقکه استوار ماند در هجوم هر گزندنگاه منهنوز آن بلند دورآن سپیده آن شکوفه زار انفجار نورکهربای آرزوستسپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوستبه بوی یک نفس در آن زلال دم زدنسزد اگر هزار باربیفتی از نشیب راه و بازرو نهی بدان فرازچه فکر می کنی؟ جهان چو آبگینه شکسته ای ستکه سرو راست هم در او شکسته می نمایدتچنان نشسته کوه درکمین دره های این غروب تنگزمان بی کرانه راتو با شمار گام عمر ما مسنجبه پای او دمی ست این درنگ درد و رنجبه سان رودکه در نشیب دره سر به سنگ می زندرونده باشامید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش✏ «سایه»
هیچ پاسخی ثبت نشده است.