نظر Kiyavash_ برای کتاب قتل در رود نیل

قتل در رود نیل
Kiyavash_
۱۴۰۵/۰۳/۰۳
00
آگاتا کریستی باز هم ثابت کرد که " ملکه ی جنایت" بودن برازندشه. رمان حاضر نه تنها یه معمای جنایی، که یه درام پرتب و تاب در میونه ی یه مثلث عشقی آتشینه؛ مثلثی بین ژاکلین دوبلفورد، لنت ریچ وی و سایمون دویل که روی آب های رود نیل به فاجعه ختم می شه. چرا این کتاب متفاوته؟ درسته که یک سوم ابتدایی داستان صرفِ معرفی شخصیت ها می شه و ممکنه برای بعضی ها کمی کش دار باشه، اما این بخش، شناسنامه ی تمام انگیزه هاست. نویسنده با ظرافت تمام به ما می گه که چرا هر کدوم از این مهمان ها، خواسته یا ناخواسته، سر از ماه عسل لنت و سایمون درآورده اند. به نظر من پیام اصلی داستان تو یه جمله خلاصه می شه: «حفظ عشق جنون آسا، تلفات داره.» فضاسازی خاص مصر هم حس وحال فوق العاده ای به داستان داده که با معمای قتل ها گره خورده؛ مثل همیشه روایت جذاب، شخصیت پردازی بی نقص و فضاسازی عالی. شخصیت ها همشون رازی داشتن و همین باعث می شد، از خودم بپرسم، قاتل کیه؟ یا اگه فلانی قاتل باشه، انگیزه اش چیه؟ ولی از همون فصول ابتدایی، دو نفر برای من قاتل تر بودن: ۱. سایمون دویل: با انگیزه ی رسیدن به ثروت لنت و بازگشت به آغوش جکی. ۲. تیم آلترن: که حدس می زدم ماجرای سود بورس، به مادرش دروغ بود و مقدمه ای برای دزدی گردنبند مروارید. البته لحظه ی طلایی برای من، فصل های ۵ و ۶ بود؛ جایی که جکی و سایمون، تعبیر یکسانی از وقایع داشتند و آن را با خورشید و ماه مقایسه کردن. و ناگهان جرقه زده شد: «این ها با هم نقشه ای دارن!» و وقتی لنت به قتل رسید و شواهد علیه جکی بود، اصرار سایمون بر بی گناهی او، تیر خلاص بود بر این اطمینان: این دو نفر همدست هستن! و اما سه فصل پایانی… همان جایی که "پوآرو" با نبوغش پرده از حقیقت برمی داره؛ باید فقط لذت برد.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.