نظر محمدرضا برای کتاب آقای خیلی پیر با بال های خیلی بزرگ

آقای خیلی پیر با بال های خیلی بزرگ
محمدرضا
۱۴۰۵/۰۲/۱۹
00
خوندنش مثل یه کابوس بود که نمی تونستی چشمات رو ببندی. مارکز اونقدر واقعی این دردِ باورت رو توصیف کرده که تا چند روز هر پرنده ی زخمی رو می بینی، دلت می گیره. آدم ها اون پیرمرد فرشته صفت رو توی مرغدونی قفل می کنن، بهش سنگ می زنن، پرهای چرکش رو می کنن و ازش پول در میارن. غم انگیزتر از همه اینه که اون فرشته هیچی نمیگه، فقط تحمل میکنه تا روزی که بال درمیاره و میره... خوندنش سخته، اما هر آدمی باید یه بار که اسمش "بشره" رو تو آینه ببینه.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.