اواسط کتاب آرزو میکنی که کاش ژانر کتابش تخیلی بود، ترسناک بود، و برادر لکسی یکجوری دوباره زنده میشد. ولی خب، کتاب از روی دنیای واقعیه و مگه توی دنیای واقعی همچین اتفاقی ممکنه؟
همیشه چیزی که از تجربهی زیسته میاد، بیشتر به دل و جان میشینه. سنگین بود، غمگین بود و لازم و قشنگ بود. بهنظرم ارزششو داره که سنگینیشو گوشهی قلبمون نگه داریم.
نیازمون میشه.
همیشه چیزی که از تجربهی زیسته میاد، بیشتر به دل و جان میشینه. سنگین بود، غمگین بود و لازم و قشنگ بود. بهنظرم ارزششو داره که سنگینیشو گوشهی قلبمون نگه داریم.
نیازمون میشه.