نظر ماندانا عطایی برای کتاب صوتی آینه

آینه
ماندانا عطایی
۱۴۰۵/۰۲/۱۴
00
زیبا ولی غمناک، شاید سالهاست که خودمان را فراموش کرده ایم و فقط طبق عادت به آینه نگاه می کنیم لابلای سختی های روزگار که متعلق به ما نبود ولی به جبر جغرافیا به ما تحمیل شد ما بارکش دردهایی شدیم به خاطر اینکه عده ای عقیده داشتن باید مثل آن ها فکر کنیم مثل آن ها به دنیا نگاه کنیم از دریچه ی چشم آن ها دنیا را ببینیم اگرچه برای ما نامطلوب باشد اگرچه برای ما غیر قابل پذیرش باشد آنگاه ما برای زنده ماندن خودمان را آرزوهایمان را فکرهایمان فراموش کردیم چهره هایمان را مثل غم هایمان در پس روزگار پنهان کردیم خنده ای از سر اجبار بر لب هایمان چسباندیم آرزوهایمان را به زباله دان ریختیم و تنها به خاطر نفس کشیدن شکر گزاری کردیم و هر روز جان های جوان دگر اندیش را تا گورستان همراهی کردیم صدای حماقت را که در نفیر ها میدمید شنیدیم بغض گلوهایمان را قورت دادیم واسمش را گذاشتیم زندگی، اینجا خاورمیانه است ما سالهاست شناسنامه هایمان را گم کرده ایم ما سالهاست در آینه خانه هایمان دیگر چهره ی خودمان را نمی بینیم سال هاست که چشم شوخ جوانی را چشمک زن نمی بینیم سالهاست که دیگر گیسوانمان را در گندم زارها به باد نمی دهیم صدای خنده ی جوانان را نمی نوشیم ما فراموش شدگان تاریخ در جغرافیای خاور میانه ایم کدوم خاور؟؟؟ مگر نه اینکه خاور باید با خورشید عجین باشد؟؟؟؟
هیچ پاسخی ثبت نشده است.