هزار خورشید تابان برای من فقط یک رمان نبود یک تجربه عاطفی سنگین بود که هنوز که هنوزه من رو رها نکرده. خالد حسینی در این کتاب افغانستان رو نه از زاویه سیاست بلکه از دل زندگی زنها روایت میکنه، زنهایی که زیر فشار جنگ، مردسالاری و تقدیر له میشن اما فرو نمیپاشن.
داستان با مریم شروع میشه، دختری که از همان کودکی با برچسب حرامزاده بزرگ میشه . بعد لیلا وارد داستان میشه دختری باهوش و پر از امید که جنگ همه چیزش را نابود میکند. چیزی که کتاب رو فراتر از یک روایت تلخ میبره رابطه بین این دو زن هستش. رابطه ایی که از روی اجبار شروع میشه و کم کم تبدیل میشه به عمیقترین شکل از همدلی عشق و خانواده. و در نقطه مقابل شخصیت رشید نماد خشونتیه که توجیه و پذیرفته شده و حتی قانونی شده.
از نظر من این کتاب نشون میده که زن بودن یک نبرده دائمیه، اما حتی توی تاریکترین شبها هم، هنوز میشه هزار خورشید تابان پیدا کرد.
داستان با مریم شروع میشه، دختری که از همان کودکی با برچسب حرامزاده بزرگ میشه . بعد لیلا وارد داستان میشه دختری باهوش و پر از امید که جنگ همه چیزش را نابود میکند. چیزی که کتاب رو فراتر از یک روایت تلخ میبره رابطه بین این دو زن هستش. رابطه ایی که از روی اجبار شروع میشه و کم کم تبدیل میشه به عمیقترین شکل از همدلی عشق و خانواده. و در نقطه مقابل شخصیت رشید نماد خشونتیه که توجیه و پذیرفته شده و حتی قانونی شده.
از نظر من این کتاب نشون میده که زن بودن یک نبرده دائمیه، اما حتی توی تاریکترین شبها هم، هنوز میشه هزار خورشید تابان پیدا کرد.