اتاق درمان خانم نویسنده، بک سهی، که این بار موضوع کتابی با نام میخواهم بمیرم اما میخواهم تئوکبوکی بخورم، شده است. تصویر زیبای روی جلد کتاب پیشتر من را جذب خود کرده بود و عاشق خوانش آن شده بودم. بی آنکه موضوع آن را بدانم. اکنون که کتاب را خواندم تصورم با آن کمی متفاوت بود! چراکه به تنها چیزی که تصورم میرفت، روایت اتاق درمان خانم نویسنده باشد! کتاب روان و ساده نوشته شده است و این مزیت کتاب برای همگان قابل درک است. البته شما با کتابها درمان نمیشوید، آگاه میشوید و خود به رشد و رسیدن به درمان میرسید. و این توجه به رشد و آگاهی شما دارد که با آگاهی از کتاب میخواهم بمیرم اما میخواهم تئوکبوکی بخورم، تلنگرها و نشانههای با خویشتن را گرفته و این نکته را دنبال میکند. بک سهی، نویسنده کتاب میخواهم بمیرم اما میخواهم تئوکبوکی بخورم، مسیر رشد و توسعه فردی خودشان را به راحتی و سادگی با خوانندگان به اشتراک میگذارد که رفتارش ممکن است برای بسیاری از مخاطبان نیز تکراری و آشنا باشد. آن جا است که زنگها برای شما به صدا در میآید.
در برخی از دیالوگ نویسی کتاب، جای دکتر و بیمار کاملا مشخص نمیشود.
در برخی از دیالوگ نویسی کتاب، جای دکتر و بیمار کاملا مشخص نمیشود.