نظر Hojabr برای کتاب مرگ ایوان ایلیچ

مرگ ایوان ایلیچ
Hojabr
۱۴۰۵/۰۱/۳۰
00
وزنه روزگار آنجایی سنگین تر است که مرگ خود را از دیدگاه دیگران می بینی، در حالی که هیچ کس مرگ شما رو نمی بینه. همان جایی که شما درد می کشی و همسرت با دخترش در مورد عینک مخصوص تئاتر بحث می کنند اتفاقی که توی کتاب افتاد دقیقا همین بود. در تمامی کتاب شخصیت هایی تعریف شده اند که عمیق در زندگی خود غوطه ور مانده اند و خیال مرگ را هم نمی پنداشتند ایوان که داشت می مرد، با روبه رو شدن با این شخصیت ها هرگز آن ها رو محکوم نمی کرد بلکه خودش را به خاطر دردی که می کشید و مزاحم زندگی دیگران بود محکوم می کرد و حتی دیگران نیز او را محکوم درد خودش می کردند و این کتاب داشت به ما می گفت که روزی خواهد رسید که در هر دو نقش از این دو قشر زندگی خواهید کرد و بین این دو انسان هیچ خاطره ای نخواهد ماند مگر (شاهد بودن)
هیچ پاسخی ثبت نشده است.