نظر خاطره برای کتاب رفته، عزیزم، رفته

رفته، عزیزم، رفته
دنیس لهین، فرهاد بیگدلو
۴(امتیاز ۲ نفر)
خاطره
۱۴۰۵/۰۱/۲۵
آماندا دختر چهرساله ایی که یه شب مادرش هلن او را در اتاقش میخواباند و فردا صبحش در اتلقش و هیچ جا نیست. هیچ کس چیزی ندیده و نشنیده ومادرش هلن به طرز شگفت آوری بی اعتناست و مست. هلن چهارساعت تمام آماندا رو در خانه با در باز تنها گذاشته بود و به خانه دوستش رفته بود تا تلویزیون ببیند!!! البته این چیزی که هلن میگوید ولی واقعیت ماجرا چیز دیگری است و پیچیدگی و رازهای زیادی در این داستان وجود داره. هیجان داستان بد نیست اما اضافه گویی و حاشیه خیلی داره و همش افکار خواننده رو از مسیر داستان منحرف میکنه.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.
👋 سوالی دارید؟