دلا برخیز و پائی بر بساط خودنمایی زن
به رندی سر بر آر، آتش براین زهد ریایی زن
کمر بند در خدمت چو نی از خویش خالی شو
ز بی برگی بجو برگ و نوای بی نوائی زن
اسیر نفس بودن در خراب آباد تن تا کی
قدم در عالم جان نه در آی از خود رهائی زن
به خلوت خانه وحدت در آیی و از خویش یکتا شو
بسوز این خرقه یا چاکی بر این دلق دوتایی زن
ز ره گم گشتن اندر ظلمت آباد هوس تا چند
به راه آی آتش اندر آرزوهای هوایی زن
یاعلی
فیض کاشانی
به رندی سر بر آر، آتش براین زهد ریایی زن
کمر بند در خدمت چو نی از خویش خالی شو
ز بی برگی بجو برگ و نوای بی نوائی زن
اسیر نفس بودن در خراب آباد تن تا کی
قدم در عالم جان نه در آی از خود رهائی زن
به خلوت خانه وحدت در آیی و از خویش یکتا شو
بسوز این خرقه یا چاکی بر این دلق دوتایی زن
ز ره گم گشتن اندر ظلمت آباد هوس تا چند
به راه آی آتش اندر آرزوهای هوایی زن
یاعلی
فیض کاشانی