باسلام و احترام
بنظر من خوندن آثار و آشنایی با طرز فکر افراد مختلف بسیار با ارزش هست قرار نیست چون هدایت مثل خیلی از ما فکر نمیکرده به ایشان توهین بشود و قضاوت صورت بگیرد من خودم به شخصه دنیا رو انقدر منفی و پوچ نمیبینم اما خوندن آثار با مایه نیهیلیستی مثل آثار هدایت، آلبرکامو و... باعث میشه به خیلی از مسایلی فکر کنم که قبل از این برام بدیهی بودند و در اصالتشون شک نداشتم همین سررشتهای بمن میدهد که به دنبال جواب سوالاتم بروم و بیشتر یاد بگیرم.
من وقتی کتاب رو تموم کردم تنها نتیجهای که گرفتم این بود که پیرمرد خنزرپنزری، پیرمرد غسال، گورکن و... همه خود راوی بودند و اون زن زیبایی که در روزنه اتاق و... میدید مادرش بود همون رقاص هندی. اون پیرمردی که کنارش میدید احتمالا پدر یا عموش بود؟ و در کل اینها برداشتهای ابتدایی و سطحی کتاب هست که حالا باید با استعارهها و تحلیلهایی که شده مقایسه بشه مثل نمادهای ایران و زوال فرهنگ و وطن و...
با همه این موارد دنیا بسیار سیاه هست در ذهن هدایت و امیدوارم ما هرگز به این دیدگاه سرتاسر سیاهی دنیا نرسیم که زندگی سخت و پوچ و سرگیجه آور خواهد شد...
بنظر من خوندن آثار و آشنایی با طرز فکر افراد مختلف بسیار با ارزش هست قرار نیست چون هدایت مثل خیلی از ما فکر نمیکرده به ایشان توهین بشود و قضاوت صورت بگیرد من خودم به شخصه دنیا رو انقدر منفی و پوچ نمیبینم اما خوندن آثار با مایه نیهیلیستی مثل آثار هدایت، آلبرکامو و... باعث میشه به خیلی از مسایلی فکر کنم که قبل از این برام بدیهی بودند و در اصالتشون شک نداشتم همین سررشتهای بمن میدهد که به دنبال جواب سوالاتم بروم و بیشتر یاد بگیرم.
من وقتی کتاب رو تموم کردم تنها نتیجهای که گرفتم این بود که پیرمرد خنزرپنزری، پیرمرد غسال، گورکن و... همه خود راوی بودند و اون زن زیبایی که در روزنه اتاق و... میدید مادرش بود همون رقاص هندی. اون پیرمردی که کنارش میدید احتمالا پدر یا عموش بود؟ و در کل اینها برداشتهای ابتدایی و سطحی کتاب هست که حالا باید با استعارهها و تحلیلهایی که شده مقایسه بشه مثل نمادهای ایران و زوال فرهنگ و وطن و...
با همه این موارد دنیا بسیار سیاه هست در ذهن هدایت و امیدوارم ما هرگز به این دیدگاه سرتاسر سیاهی دنیا نرسیم که زندگی سخت و پوچ و سرگیجه آور خواهد شد...