بینظیرترین رمانی بود که خوندم
بسیار لحن روان وذهن رو با خودش همراه میکنه انگارنویسنده حضور داره داستان رو برات تعریف میکنه باهاش خندیدم باهاش گریه کردم انقدر ذهن رو درگیر میکنه که میشه از زوایای مختلف دید
از زاویهای ترسید به زنش بگه چه گذشتهای داشته که نکنه تردش یا قضاوتش کنه از طرفی نشون داد که ادمهای ظالم اول به خودشون ظلم میکنند البته بازهم نمیشه اسم ظالم روش بگذاریم و از زاویهی دیگهای میشه گفت که وقتی همه چیز رو براش تعریف کردبرای زنش نتونست تحمل کنه تمام حققت رو شاید ما آدمها جنبه شنیدن تمام حقیقت رو نداریم یا شاید هم وقتی که گفت کار از کار گذشته بود دیگه خیلی دیر بود اتفاقا من دوس داشتم که از جانب شخصیت زن حرفی ننوشته شد چون سکوت عمیق رابطشون رو میشد حس کرد وکل اتفاقایی که از سر شخصیت مرد داستان گذشت این بود که گفت من یا همه چیز رو میخوام یا هیچی ادم صفر وصدی بود بازی سرنوشت هم تاثیر زیادی داشت در کل بینظیر بود
بسیار لحن روان وذهن رو با خودش همراه میکنه انگارنویسنده حضور داره داستان رو برات تعریف میکنه باهاش خندیدم باهاش گریه کردم انقدر ذهن رو درگیر میکنه که میشه از زوایای مختلف دید
از زاویهای ترسید به زنش بگه چه گذشتهای داشته که نکنه تردش یا قضاوتش کنه از طرفی نشون داد که ادمهای ظالم اول به خودشون ظلم میکنند البته بازهم نمیشه اسم ظالم روش بگذاریم و از زاویهی دیگهای میشه گفت که وقتی همه چیز رو براش تعریف کردبرای زنش نتونست تحمل کنه تمام حققت رو شاید ما آدمها جنبه شنیدن تمام حقیقت رو نداریم یا شاید هم وقتی که گفت کار از کار گذشته بود دیگه خیلی دیر بود اتفاقا من دوس داشتم که از جانب شخصیت زن حرفی ننوشته شد چون سکوت عمیق رابطشون رو میشد حس کرد وکل اتفاقایی که از سر شخصیت مرد داستان گذشت این بود که گفت من یا همه چیز رو میخوام یا هیچی ادم صفر وصدی بود بازی سرنوشت هم تاثیر زیادی داشت در کل بینظیر بود