نظر باران علمداری برای کتاب بهشت، جهنم

بهشت، جهنم
باران علمداری
۱۴۰۵/۰۱/۱۲
00
آیا فرهنگ هندی در لباسها و النگوهایی که به دست میکنن خلاصه میشه؟ در دور هم زندگی کردن؟ با هم رقصیدن و جشن گرفتن هاشون؟ روزهای خاصی در تقویم داشتن؟ احترام به بزرگتر و مودبانه صدا کردن همدیگه؟ اما حرفی از اخلاقیات نیست؟! توی هند بغیر از مسلمانها و یکسری فرقهها بقیه نیمه برهنه میگردن اما مادر یوشا شلوار جین پوشیدن رو بد میدونه؟ یک زن متاهل با وجود دخترش عاشق مردی میشه که اونو زنداداش صدا میزنه؟! خیلی راحت حتی وقتی که شوهرش نیست اون مرد میاد خونه شون با هم بیرون میرن چون فقط هم محلی هستن؟! آهان چون توی غربت هستن توجیه میشه همهی اینها!!! با یک زن هم زبون خودش به زن آمریکاییش خیانت میکنه و اون زن آمریکایی کسی بوده که میخواسته طبق فرهنگ اون مرد زندگی کنه اما اون مرد هندی کلکتهای خالی از هر نوع اخلاقیات فقط دنبال فرار از کسی بوده که تا اون موقع بوده دلیلش چی بود؟ ثروت زیاد؟ بی بند و بار بزرگ شدن؟ بحران هویت؟ اگه اینها آنقدر به فرهنگ شون معتقد هستند چرا هر سه زن هندی (یوشا، مادرش و اون زن کلکته ای) اینهمه بی بند و بار بودن؟ مادرش میخواسته خودکشی کنه بخاطر ازدواج اون مرد!!! مثلاً میخواست بگه ما خوب بودیم اومدیم آمریکا بد شدیم؟! دچار غربزدگی شدیم؟! مادرش این همه تلاش کرد که دخترش خوب بار بیاد اما دخترش از خودش الگو گرفته بود نمیتونست توقع دیگهای داشته باشه مادرش که پیر شد رام شد؟! یا همیشه همین بود فقط تظاهر میکرد؟!
هیچ پاسخی ثبت نشده است.