نظر موسی عسگری برای کتاب عشق و آوارگی

عشق و آوارگی
موسی عسگری
۱۴۰۵/۰۱/۰۹
00
ضعیفترین قصه داستانی که خونده بودم، فکر کنم نویسنده یادش رفته که پسر داستان ترسو بود چون خودش وقتی چند تا پسر تو دانشگاه به مریم چیزی میگفتن بعد که باهاشون گلاویز شد خودش اقرار کرد که از دعوا وجنگ دوری میکنه وفرار بعد یه دقعه گانگستر میشه و دختر مردم که با اجازه پدر ومادرش اومده تا وقت دیگی بهش بده را بیهوش میکنه و میبره داخل کردهای باغیرت دوست باباش هم عوض مردانگی که در مرام کرد زبانزده بدون اینکه به پدر مهرداد مشورت کنه و جبران خوبی هاش را بکنه پسرش را وارد معرکه میکنه انشالله این نویسنده عزیز تو بقیه داستانهای در حال نگارش اگر داره تحمل خیلی از کارها را بکنه به امید موفقیتش
هیچ پاسخی ثبت نشده است.