خط داستانی رمان در حدی ضعیف بود که یاد رمانهای دهه ۹۰ شمسی افتادم و فقط لامبورگینی با حقوق کارمندی کم بود. ((از اینجا به بعد حاوی اسپویل)). شخصیت پردازیها طوری بود که نمیتونستی تصور کنی سیامکِ داستان دقیقا چه ظاهر و ترکیب و خلق و خویی داشت و انگار خلق شده بود تا حدی عطش داشته باشه که تمام داستان و حتی روزمرگی و وظیفه خودش رو برای عشقش مختل کنه و همزمان شهریار مقتدری هم باشه!
یه عاشقانه خیسِ آمیخته با درام و کلاسیک! نه زندگی تو قلب شاهنشاهی ساسانی.
این ضعف توصیفی ظاهری شخصیتی تو بقیه عناصر داستان هم مشهود بود. برای نویسنده عشق و عاشقی کاراکتر اصلی با معشوقه مهم بود و داستان تو همین راستا پیش رفت و سعی میکرد همون رو گسترش بده. نقش بقیه شخصیتها کمرنگ بود و تا حد زیادی نادیده گرفته میشد. دادههای تاریخی اونقدر کم هستن که قبل از خوندن رمان بدون شک باید سراغ کتابهای تاریخی بری تا بتونی یکمی با پونزده قرن گذشته ارتباط بگیری وگرنه این کتاب جز برگزاری مهرگان و تیرگان کنار رود و آب که اینو تقریبا هممون میدونیم هیچ چیزی ارائه نمیکنه. نویسنده یه سری به منابع اجتماعی و سیاسی و فرهنگی عصر ساسانی میزد بدک نبود!
چالشهای بعد از تاج گذاری و تثبیت قدرت میتونست جان تازهای به داستان ببخشه در کنار دهه نودی بودنش اما نویسنده بلافاصله ملکه و «غزال» رو خلق کرد اما کشمکش اوناهم نتونست جذابیت چندانی ایجاد کنه.
یه عاشقانه خیسِ آمیخته با درام و کلاسیک! نه زندگی تو قلب شاهنشاهی ساسانی.
این ضعف توصیفی ظاهری شخصیتی تو بقیه عناصر داستان هم مشهود بود. برای نویسنده عشق و عاشقی کاراکتر اصلی با معشوقه مهم بود و داستان تو همین راستا پیش رفت و سعی میکرد همون رو گسترش بده. نقش بقیه شخصیتها کمرنگ بود و تا حد زیادی نادیده گرفته میشد. دادههای تاریخی اونقدر کم هستن که قبل از خوندن رمان بدون شک باید سراغ کتابهای تاریخی بری تا بتونی یکمی با پونزده قرن گذشته ارتباط بگیری وگرنه این کتاب جز برگزاری مهرگان و تیرگان کنار رود و آب که اینو تقریبا هممون میدونیم هیچ چیزی ارائه نمیکنه. نویسنده یه سری به منابع اجتماعی و سیاسی و فرهنگی عصر ساسانی میزد بدک نبود!
چالشهای بعد از تاج گذاری و تثبیت قدرت میتونست جان تازهای به داستان ببخشه در کنار دهه نودی بودنش اما نویسنده بلافاصله ملکه و «غزال» رو خلق کرد اما کشمکش اوناهم نتونست جذابیت چندانی ایجاد کنه.