کتابی عالی برای درک بهترِ افراد معتاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی و...
بعد از شنیدن این کتاب با چندین معتاد و یک کارتن خواب صحبت کردم، واقعا بی نظیر بود، اونها از درک من نسبت به خودشون به وجد اومدن و تعجب میکردن که بدون اینکه از گذشته اونها اطلاعات دقیقی داشته باشم، مشکل رو میفهمیدم و طی ساعتی که صحبت میکردیم، حس و حال خوبی پیدا میکردن و دلشون میخواست بیشتر صحبت کنیم حتی گریه هم میکردن.
بنظرم مشکل اصلی اونها در انتخاب اعتیاد اینه که خودشون رو مقصر اصلی زندگیشون میدونن و نه مسئول اصلی زندگی و برای رهایی از این فشار روانی و وراجی ذهنِ سرکوبگر، مقایسه کننده و تحقیرگر بناچار به اعتیاد روی میآورند و حالا با ۲ مشکل روبرو هستند:
۱) ترک اعتیاد که این خود عوارض سختی داره
۲) وراجی ذهنی که به سبب همون، فرد به ناچار معتاد شده
بنابراین گریبانگیر مشکلاتی بسیار سخت و پیچیدهتر شدهاند.
بنظرم منشأ این اشکال بزرگ، در سیستم آموزشیست که از خانه شروع شده و در مدرسه حتی از ابتدای کودکی ادامه دارد و سعی در نشان دادن اشتباهات ما برای اصلاح دارد ولی در عمل فلج کننده بوده و در جهت تلقین این باور عمل میکند که «تو نمیتوانی، چون نمیدانی»
یاد میگیریم از بقیه هم اشتباهشون رو ایراد بگیریم و به این نتیجه میرسیم که یافتن مقصر برای نرسیدن به آرزوها و خواستههامون آسانتر از اقدام است و سرانجام اراده که به منزله خون برای رسیدن به آرزوست را از دست میدهیم. اگر فرد نتواند پدر، مادر، اطرافیان، حکومت و... را به اندازه کافی مقصران اصلی بداند، خود را مقصر مییابد و بناچار برای آرامش به اعتیاد روی خواهد آورد.
بعد از شنیدن این کتاب با چندین معتاد و یک کارتن خواب صحبت کردم، واقعا بی نظیر بود، اونها از درک من نسبت به خودشون به وجد اومدن و تعجب میکردن که بدون اینکه از گذشته اونها اطلاعات دقیقی داشته باشم، مشکل رو میفهمیدم و طی ساعتی که صحبت میکردیم، حس و حال خوبی پیدا میکردن و دلشون میخواست بیشتر صحبت کنیم حتی گریه هم میکردن.
بنظرم مشکل اصلی اونها در انتخاب اعتیاد اینه که خودشون رو مقصر اصلی زندگیشون میدونن و نه مسئول اصلی زندگی و برای رهایی از این فشار روانی و وراجی ذهنِ سرکوبگر، مقایسه کننده و تحقیرگر بناچار به اعتیاد روی میآورند و حالا با ۲ مشکل روبرو هستند:
۱) ترک اعتیاد که این خود عوارض سختی داره
۲) وراجی ذهنی که به سبب همون، فرد به ناچار معتاد شده
بنابراین گریبانگیر مشکلاتی بسیار سخت و پیچیدهتر شدهاند.
بنظرم منشأ این اشکال بزرگ، در سیستم آموزشیست که از خانه شروع شده و در مدرسه حتی از ابتدای کودکی ادامه دارد و سعی در نشان دادن اشتباهات ما برای اصلاح دارد ولی در عمل فلج کننده بوده و در جهت تلقین این باور عمل میکند که «تو نمیتوانی، چون نمیدانی»
یاد میگیریم از بقیه هم اشتباهشون رو ایراد بگیریم و به این نتیجه میرسیم که یافتن مقصر برای نرسیدن به آرزوها و خواستههامون آسانتر از اقدام است و سرانجام اراده که به منزله خون برای رسیدن به آرزوست را از دست میدهیم. اگر فرد نتواند پدر، مادر، اطرافیان، حکومت و... را به اندازه کافی مقصران اصلی بداند، خود را مقصر مییابد و بناچار برای آرامش به اعتیاد روی خواهد آورد.