من با خط به خط این کتاب زندگی کردم... داستان واقعی که پر از چالش و خود درگیریهای ذهنی یک انسان است...
این کتاب درد و رنح مردم افغانستان رو نشان میده... و حقایقی واقعی رو بدون سانسور بازگو میکنه... خیلی چیزها در اطراف ما انسانها ناجوانمردانه هستش اما عیان نمیشه و اطرافیان راجبش صحبت نمیکنتد دقیقا مثل کاری که شخصیت آصف با کودکی شخصیت حسن کرد و امیر سکوت کرد....
این کتاب میتونه انسانیت رو به انسانهای دنیا یادآوری کنه.. میتونه نشون بده که دین داشتن و خداپرستی الزاما به معنی درست کاری اون انسان یا اون جماعت نیستش و خدا پرستی و دین داشتن هم باید از راه اصولی انجام بشه نه با اجبار و زورگویی و وانمود کردن.....
در عین حال این داستان عشق واقعی و رفاقت واقعی رو به خواننده یادآور میکرد، رفاقت خالصانهای که حسن نسبت امیر داشت واقعا قابل پرستش و الهام بخش بود.... و میزان عشقی که امیر نسبت به همسرش ثریا هم داشت ستودنی بود....
درسته زندگی به آدمهای مهربان به ظاهر سخت میگیره اما آخر داستان برای آدمهای مهربان و درست کار زیبا خواهد شد در هر داستانی....
خواندن این کتاب را به همه توصیه میکنم
این کتاب درد و رنح مردم افغانستان رو نشان میده... و حقایقی واقعی رو بدون سانسور بازگو میکنه... خیلی چیزها در اطراف ما انسانها ناجوانمردانه هستش اما عیان نمیشه و اطرافیان راجبش صحبت نمیکنتد دقیقا مثل کاری که شخصیت آصف با کودکی شخصیت حسن کرد و امیر سکوت کرد....
این کتاب میتونه انسانیت رو به انسانهای دنیا یادآوری کنه.. میتونه نشون بده که دین داشتن و خداپرستی الزاما به معنی درست کاری اون انسان یا اون جماعت نیستش و خدا پرستی و دین داشتن هم باید از راه اصولی انجام بشه نه با اجبار و زورگویی و وانمود کردن.....
در عین حال این داستان عشق واقعی و رفاقت واقعی رو به خواننده یادآور میکرد، رفاقت خالصانهای که حسن نسبت امیر داشت واقعا قابل پرستش و الهام بخش بود.... و میزان عشقی که امیر نسبت به همسرش ثریا هم داشت ستودنی بود....
درسته زندگی به آدمهای مهربان به ظاهر سخت میگیره اما آخر داستان برای آدمهای مهربان و درست کار زیبا خواهد شد در هر داستانی....
خواندن این کتاب را به همه توصیه میکنم