اکر با سبک مک فادن آشنا باشید کاملا میتونید حدس بزنید.. با یه قاعدهی ساده: قاتل اونیه که اصلا به نظر نمیرسه و اونی که مشکوکه اصلا مشکلی نداره.
تو کتابای دیگهام قاتل اونیه که تو طول داستان ازش حرفی به میون نمیاد .
و کلا چیزیه که دور از ذهنه و این باعث میشه باقی کتاب هاش رو راحت بشه حدس زد مخصوصا اگه جنایی خون قهاری باشید و عمدهی مطالعتون جنایی باشه که دیگه هیچی. اینجا نویسنده اتفاقا نبوغ خاصی نداره و بیشتر سعی میکنه با تزریق آدرنالین به ذهن مخاطب و پشتوانهی محبوبیت کتابای قبلی کارش رو پیش ببره چون حتی بد هم بنویسه باز هستن یه سری که به به و چه چه کن در صورتی که اصول جنایی نویسی رعایت نمیشه سرنخ نمیده و ما فقط، با اتفاقهای پیش بینی نشده رو به رو میشیم
اخر همهی رمانها هم که گل و بلبل میشه همیشه این جدا از غیرواقعی به نظر اومدن داستان هاشه. چرا همیشه همه چیز باید خوب تموم بشه؟
چه لزومی داره؟
در کل خالی از لطف نیست مطالعهی آثارش هر چند آثار بهتریام به مراتب داره.
بخش D، دروغ نگو.. اینا به نظر من جای تعریف واقعا دارن.
تو کتابای دیگهام قاتل اونیه که تو طول داستان ازش حرفی به میون نمیاد .
و کلا چیزیه که دور از ذهنه و این باعث میشه باقی کتاب هاش رو راحت بشه حدس زد مخصوصا اگه جنایی خون قهاری باشید و عمدهی مطالعتون جنایی باشه که دیگه هیچی. اینجا نویسنده اتفاقا نبوغ خاصی نداره و بیشتر سعی میکنه با تزریق آدرنالین به ذهن مخاطب و پشتوانهی محبوبیت کتابای قبلی کارش رو پیش ببره چون حتی بد هم بنویسه باز هستن یه سری که به به و چه چه کن در صورتی که اصول جنایی نویسی رعایت نمیشه سرنخ نمیده و ما فقط، با اتفاقهای پیش بینی نشده رو به رو میشیم
اخر همهی رمانها هم که گل و بلبل میشه همیشه این جدا از غیرواقعی به نظر اومدن داستان هاشه. چرا همیشه همه چیز باید خوب تموم بشه؟
چه لزومی داره؟
در کل خالی از لطف نیست مطالعهی آثارش هر چند آثار بهتریام به مراتب داره.
بخش D، دروغ نگو.. اینا به نظر من جای تعریف واقعا دارن.