من واقعا لذت بردم و توی هر قدم با شخصیت اصلی همراه شدم و تاریخ رو طی کردم.
داستان برای من کشش داشت و دائما میخواستم سرنوشت نهایی شخصیتها رو بدونم و حتی چندبار وسوسه شدم برم قبل از تموم شدن کتاب فصل اخرو بخونم ولی جلوی خودمو گرفتم که همچین جنایتی در حق داستان به این خوبی نکنم. به نظرم همه چیز این کتاب به جا بود. شخصیت پردازیها، تاریخ، فلسفه، هنر، روانشناسی، رومنس و کشش داستان به قاعده و قشنگ بود.
من عمیقا طرفدار شخصیت منفی بودم و هستم. خیلی کارکتر وحشی و غیر قابل پیش بینی و در عین حال دوست داشتنیای داشت. قهرمان زن داستان هم خوب پرداخت شده بود و سرکشی و شورش فمنیستیاش خیلی ظریف بین تارو پود داستان بافته شده بود که توی ذوق نزنه و از بقیه آثار فمنیستی متمایز باشه.
یه جای داستان به شدت منو به فکر فرو برده: اونجا که سیاهی میگه: «فکر میکنی اگه به خدای نور و روشنی دعا میکردی روش معاملهاش خیلی با من فرق داشت؟ فرق ما فقط اینه که من همیشه جواب میدم!»
من همچنان اندر کف این قضیه ام.
عالی خانم شواب. حرف دیگهای ندارم.
داستان برای من کشش داشت و دائما میخواستم سرنوشت نهایی شخصیتها رو بدونم و حتی چندبار وسوسه شدم برم قبل از تموم شدن کتاب فصل اخرو بخونم ولی جلوی خودمو گرفتم که همچین جنایتی در حق داستان به این خوبی نکنم. به نظرم همه چیز این کتاب به جا بود. شخصیت پردازیها، تاریخ، فلسفه، هنر، روانشناسی، رومنس و کشش داستان به قاعده و قشنگ بود.
من عمیقا طرفدار شخصیت منفی بودم و هستم. خیلی کارکتر وحشی و غیر قابل پیش بینی و در عین حال دوست داشتنیای داشت. قهرمان زن داستان هم خوب پرداخت شده بود و سرکشی و شورش فمنیستیاش خیلی ظریف بین تارو پود داستان بافته شده بود که توی ذوق نزنه و از بقیه آثار فمنیستی متمایز باشه.
یه جای داستان به شدت منو به فکر فرو برده: اونجا که سیاهی میگه: «فکر میکنی اگه به خدای نور و روشنی دعا میکردی روش معاملهاش خیلی با من فرق داشت؟ فرق ما فقط اینه که من همیشه جواب میدم!»
من همچنان اندر کف این قضیه ام.
عالی خانم شواب. حرف دیگهای ندارم.