داستان زیبا و جذابی بود
داستانی با طعم خون و عشق🩸❤️
قلم نویسنده روان بود و من به راحتی میتونستم تموم صحنههای توصیف شده رو تو ذهنم بسازم و احساس حضور در اون فضا کنم.
با تمام صحنههای احساسی، احساسی شدم و غرق در شور و هیجان...
شخصیت آسو، شخصیتی بود که کاملا میتونستم درکش کنم؛ غمش رو، خشمش رو، شادی و حتی... عشقی که نسبت به دامون داشت رو...
و دیالوگی که توی داستان به شدت دوستش داشتم؛
«از زندگی انتظار عدالت نداشته باش تا قلبت کمتر شکسته شه...»
سپاس از پونه سعیدی عزیز، نگارنده این اثر زیبا و امیدوارم که نوشتن در مورد این داستان رو ادامه بدن و فصل سومی هم داشته باشه، خسته نباشید🤍
داستانی با طعم خون و عشق🩸❤️
قلم نویسنده روان بود و من به راحتی میتونستم تموم صحنههای توصیف شده رو تو ذهنم بسازم و احساس حضور در اون فضا کنم.
با تمام صحنههای احساسی، احساسی شدم و غرق در شور و هیجان...
شخصیت آسو، شخصیتی بود که کاملا میتونستم درکش کنم؛ غمش رو، خشمش رو، شادی و حتی... عشقی که نسبت به دامون داشت رو...
و دیالوگی که توی داستان به شدت دوستش داشتم؛
«از زندگی انتظار عدالت نداشته باش تا قلبت کمتر شکسته شه...»
سپاس از پونه سعیدی عزیز، نگارنده این اثر زیبا و امیدوارم که نوشتن در مورد این داستان رو ادامه بدن و فصل سومی هم داشته باشه، خسته نباشید🤍