بخش نخست کتاب را تمام کردم. صداها و اجراها واقعا لذتبخش هستند. ترجمه هم خالی از لطف نیست، اصطلاحات خندهداری مثل «خرناسکش» طنز عامیانهٔ روسی را به خوبی نشان میدهند! گوگول بر خلاف داستایوفسکی، که از ابتدا اهداف و انگیزههای قهرمانش را شرح میدهد، تا جایی که بشود خواننده را در خماری نگهمیدارد! اما این وضعیت را با داستانهای جانبی برایش قابل تحمل میکند. او از داستایوفسکی ماخوذ به حیاتر است و گویا از اینکه مبادا ماجرای داستانش به شخصی حقیقی بربخورد هراس دارد، اما نقدهای تندی هم به جامعهٔ روسی و تحمل کمش نسبت به هنر و شوخی و نقد، وارد میکند. این جامعه برایتان آشنا نیست؟
توجه گوگول به جزییاتی مثل احوالات و افکار حیوانات هم خیلی برایم جالب است، چیزی که در ادبیات غربی قرن بیست بیشتر به چشم میخورد. واقعا خیلی ابتکارات ادبی به دورههای پیش از مدرن تعلق دارند.
توجه گوگول به جزییاتی مثل احوالات و افکار حیوانات هم خیلی برایم جالب است، چیزی که در ادبیات غربی قرن بیست بیشتر به چشم میخورد. واقعا خیلی ابتکارات ادبی به دورههای پیش از مدرن تعلق دارند.