جالب بود. میشد اینجوری هم تموم بشه:
خودش خودشو بکشه (بخاطر صداهای وجدانش که مرتب سعی در انکار و عادی سازیشون داشت و توهم توطئهای که داشت شب اخر فقط خیال میکرد که دیگران دنبالشن و خودش خودشو بکشه که دست اونا بهش نرسه) و اینطوری میفهمیم که جلاد قبلی هم خودش خودشو کشته به خاطر صدای وجدانش که داره کار اشتباه و خیانتی انجام میده در قبال دیگران... اینم یک پایان که من وسطای داستان به ذهنم رسید 😄
خودش خودشو بکشه (بخاطر صداهای وجدانش که مرتب سعی در انکار و عادی سازیشون داشت و توهم توطئهای که داشت شب اخر فقط خیال میکرد که دیگران دنبالشن و خودش خودشو بکشه که دست اونا بهش نرسه) و اینطوری میفهمیم که جلاد قبلی هم خودش خودشو کشته به خاطر صدای وجدانش که داره کار اشتباه و خیانتی انجام میده در قبال دیگران... اینم یک پایان که من وسطای داستان به ذهنم رسید 😄