در قسمت اول زنی را دیدم که برای بچه هایش بزرگ شد، جنگید، قوی شد در حین اینکه مادری مهربان بود با تمام احساسات زنانه. در این قسمت زنی را دیدم که برای باور به مادرانه بودنش و از برای حمایت فرزندانش تمام وجودش را فدا کرد در حالیکه حتی در دام تردید فرزندانش فرو میرفت. کاری نداشت حتی فرزندانش اورا باور داشته باشند یا حتی دوستش بدارند فقط میخواست مادر باشد و ناجی آنها😖 یاد مادران جامعه خودم افتادم
تا کجا در تله لجنزار سرمایه داری و قدرتهایی نامرئی اسیر شده ای؟! کاش همه چیز خوب یادمان بماند و از تمام اتفاقات زندگی مان مثل شخصیت اصلی داستان به نوعی هوشیاری و قدرت درونی دست پیدا کنیم.
داستان واقعا خواننده را به تحلیل وا میدارد در عین حال که او را میخ میکند و در فضای بسیار عالی و قابل لمس غرق میکند.
و اما صدای روایتگران که در قلب آدمی نفوذ میکند تا داستان را دو چندان جذاب تر کند چقدر به دل نشست.
سپاسگزارم کتاب راه جان!
تا کجا در تله لجنزار سرمایه داری و قدرتهایی نامرئی اسیر شده ای؟! کاش همه چیز خوب یادمان بماند و از تمام اتفاقات زندگی مان مثل شخصیت اصلی داستان به نوعی هوشیاری و قدرت درونی دست پیدا کنیم.
داستان واقعا خواننده را به تحلیل وا میدارد در عین حال که او را میخ میکند و در فضای بسیار عالی و قابل لمس غرق میکند.
و اما صدای روایتگران که در قلب آدمی نفوذ میکند تا داستان را دو چندان جذاب تر کند چقدر به دل نشست.
سپاسگزارم کتاب راه جان!