بعد از خواندن «گیله مرد» فهمیدم گاهی آدمها نمیمیرند، فقط در حافظهی وجدان ما جاودانه میشوند.
این داستان دربارهی یک دهقان نیست؛ دربارهی شرافتی ست که زیر باران ایستاد و خم نشد.
دربارهی سکوتهایی که همدست ظلماند، و مهربانیهایی که جرأت ندارند.
نشان داد که انسان میتواند دستبسته باشد، اما هنوز آزاد بایستد.
و ما… بعد از بستن کتاب، دیگر همان آدم قبل نیستیم.
این داستان دربارهی یک دهقان نیست؛ دربارهی شرافتی ست که زیر باران ایستاد و خم نشد.
دربارهی سکوتهایی که همدست ظلماند، و مهربانیهایی که جرأت ندارند.
نشان داد که انسان میتواند دستبسته باشد، اما هنوز آزاد بایستد.
و ما… بعد از بستن کتاب، دیگر همان آدم قبل نیستیم.