و صدای کلاغها را در گوشم میشنوم که میگویند: «برف، برف، برف»
نمیدونم از قدرت نویسنده در تصویرگری بگم یا از قدرت گویندگان این اثر اما میدونم از ابتدا تا انتهای شنیدن کتاب خودم رو غرق در سرما و برف و بوی کهنگی حس میکردم انگار که میان تاریکی این خونواده اسیر شده باشم و انقدر تحت تاثیرش قرار گرفته باشم که نتونم خودمو از زنجیر اون همه بدبختی رها کنم. داستان خانواده اورخانی در اردبیل در این سوگنامه روایت میشود خانوادهای که هر روز بیش از پیش غمگین و خسران زده میشوند مثل درختهای داستان که هر روز بیشتر در سوز سرما و انبوه برف میسوزند و میخشکند و دم نمیزنند. و هنوز هم صدای کلاغها را میشنوم...
برف، برف برف
نمیدونم از قدرت نویسنده در تصویرگری بگم یا از قدرت گویندگان این اثر اما میدونم از ابتدا تا انتهای شنیدن کتاب خودم رو غرق در سرما و برف و بوی کهنگی حس میکردم انگار که میان تاریکی این خونواده اسیر شده باشم و انقدر تحت تاثیرش قرار گرفته باشم که نتونم خودمو از زنجیر اون همه بدبختی رها کنم. داستان خانواده اورخانی در اردبیل در این سوگنامه روایت میشود خانوادهای که هر روز بیش از پیش غمگین و خسران زده میشوند مثل درختهای داستان که هر روز بیشتر در سوز سرما و انبوه برف میسوزند و میخشکند و دم نمیزنند. و هنوز هم صدای کلاغها را میشنوم...
برف، برف برف