در هر دوره از زندگی، گویا روح ما بر تیغ دولبه حرکت می کنه، که کارکرد روح و روان، یا ما را به قله صعود می برد یا به دره سقوط، و حتی در آخر عمر یا آدمی به خردمندی می رسه یا خرفتی! مسئله اصلی اینه که آدمی بدون کاتالوگ بدنیا میاد و بدون هیچ گارانتی به مسیرش ادامه میده... در طول این مسیر گاهی کتابها و تجربیات دیگران کمک می کنه که راه رو بهتر طی کنیم ولی غافل از این هستیم که ادمها در کلیت مانند هم هستند اما در جزئیات روح و روان و نحوه زندگی هیچ دو انسانی شبیه هم نیستند و هر کتابی یک تجربه از زیستن یک روحه... اما در بن بستها و دالان های تاریک روح و زندگی همه تنها هستند و براساس روان، شخصیت، خودسازی، پیشینه، ذخایر تجربی و تربیتی خود عمل می کنند، کتاب خوبی بود اما اگر لحظه ای غفلت میکردم خوانش کتاب چون لالایی مردانه بود! با وجود تمام تمرکز و علاقه ای که حین کتاب خوندن و شنیدن دارم، ولی گویا اینهم از درد مشترک بشریست که در فواصل کوتاه و آرام، فکر یا می گریزد یا به خواب می رود...... سرعت خوانش مرحوم تارخ این روزنه گریز رو خوب فراهم کرده بود... پس باسرعت بیشتر پخش، گوش دادم.