نظر Kowsar برای کتاب پیام امپراطوری

پیام امپراطوری
Kowsar
۱۴۰۴/۱۱/۱۴
00
درباره یک پادشاهی که در بستر مرگه و پیکش رو به مسیر دوری میخواد بفرسته. از پیک خواسته زانو بزنه و تو گوشش بگه و با سر تایید می کنه. و به محض گفتن، چشماش بسته میشه و دیواره های قصر جلوی بزرگان و مردم شروع به متلاشی شدن می کنه. با گفتن: «پیک سعی می کرد از بین انبوه مردم راهش را باز کند و هرجا که میشد با بازوهایش و اگر نه با نشان دادن علامت خورشید روی سینه ش، درحالی که اتاق پادشاهه، اتاق بعدی و قصرهای درونی هستن و اون هنوز به دروازه قصر هم نرسیده چه برسه به دروازه شهر» شدت ویرانی و بعید بودن راه خروج رو میگه که در حقیقت یعنی نرسیدن پیغام به صاحبش که در واقع اون داره میبینه. بنظرم میخواست بگه جایی تو قدرت بدنی داری و اجازه مخصوص هم و به فرد مقابل هم وفاداری ولی شرایط و محیط جوری هست که عملا نمیتونی کاری کنی که تو روان شناسی بهش میگن «درماندگی آموخته شده»
هیچ پاسخی ثبت نشده است.