تشکر از کتابراه و نشر ماه آوا بابت این کتاب باارزش و پرمعنا که انسان را به فکر فرو میبره. هر لحظه این داستان، من رو شگفت زده می کرد و کلی سوال برام ایجاد می کرد و کنجکاویم رو بیشتر می کرد که چطور ممکنه یه انسان حتی اسمش رو فراموش کرده باشه؟ به نظر من منظور نویسنده این بوده که اون فرد اینقدر شخصیت و وجودش برای خودش بی ارزش بوده که هیچ ارزشی برای خودش قائل نبوده و حتی خودش رو لایق این نمیدونست که کسی براش وقت بذاره و کلی شرمنده میشد که وقت کسی رو بگیره راجع به هویت خودش. این فرد در حقیقت سالها در آینه خودش رو ندیده بود و حتی ۱۳ سال یا بیشتر بود که شناسنامه اش رو گم کرده بود و این نشان میده که هویت خودش رو گم کرده و اصلا زندگی نمی کرده. و این خیلی من رو به فکر فرو برد. این فرد در حقیقیت خیلی وقت بود که مرده بود و زندگی نکرده بود پس وقتی که شناسنامه جعلی یک مرده را جعل کرد فروریخت و واقعا مرد. و تازه یادش افتاد که هنگام مرگ بخندد و برای آخرین بار خودش را در آینه نگاه کند. بسیار عالی بود. لذت بردم از قلم توانای آقای دولت آبادی. صدای اقای تمدن هم که لذت شنیدن رو دوچندان میکنه.