مزاحم نشوید بدون اسپویل واقعا کتاب قویای بود روند کتاب یکم خسته کننده بود ولی در ادامه بشدت قوی شد و خیلی غافلگیریهای کوچیک و بزرگ زیادی داشت که واقعاً قابل حدس نبود و به نظر من جزو پنج اثر برتر فریدا مک فادن قرار میگیره. و چند تا جای اول کتاب غلط املایی دیدم که خیلی زیاد نبود و چیز مهمی نبود. نکته بعد اینکه یجاهایی چیزهای بی ربطی گفته میشد. داره در مورد چیزی صحبت میکنه بعد یک جمله از چیز بی ربطی میگه بعد دوباره به موضوع اصلی برمیگرده...
اسپویل شخصیت پردازیها خیلی قوی بود و به خوبی بخشهای مختلف که به نظر بی ربط نیومد ربط داده میشد مثلا راب که به نظر خیلی بی نقش میومد ولی نقش حیاتی در لو رفتن و افشاگری داستان داشت. همین گرتا که بنظر یک پیرزن فالگیر رنجور میومد همه کاره داستان بود! آخرای داستان به نظرم اومد که چقد الکی همه چی به خوبی و خوشی تموم شد مثلا همه نجات پیدا کردن، کویین تبرئه شد، روزالی به زندگیش برگشت و... ولی باز یک برگ دیگه رو شد و همه ماجرای قتل کریستینا رو شدشخصیت روزالی و اون افسردگی که داشت و اون خستگی و ناراحتیش خیلی خوب به تصویر کشیده شده بود و حس میشد ولی یچیز بنظرم جای کار داشت: به نظرم توی یک رمان جنایی و معمایی نباید انقد زیاد به داستان عاشقانه و خیانت و... پرداخته بشه نمیگم بده ولی انقدرررر زیاد هم خوب نیست نمیفهمم چرا انقد گرتا شخصیت دورویی داشت! جلوی هرکس یچیزی میگفت، جلوی روزالی میگفت که کویین چقد زن رو اعصابیه و دنبال شوهرشه ولی جلوی کویین میگفت که روزالی خیلی حسود و شکاکه😐در کل خیلی کتاب عالی بود و من دوسش داشتم
اسپویل شخصیت پردازیها خیلی قوی بود و به خوبی بخشهای مختلف که به نظر بی ربط نیومد ربط داده میشد مثلا راب که به نظر خیلی بی نقش میومد ولی نقش حیاتی در لو رفتن و افشاگری داستان داشت. همین گرتا که بنظر یک پیرزن فالگیر رنجور میومد همه کاره داستان بود! آخرای داستان به نظرم اومد که چقد الکی همه چی به خوبی و خوشی تموم شد مثلا همه نجات پیدا کردن، کویین تبرئه شد، روزالی به زندگیش برگشت و... ولی باز یک برگ دیگه رو شد و همه ماجرای قتل کریستینا رو شدشخصیت روزالی و اون افسردگی که داشت و اون خستگی و ناراحتیش خیلی خوب به تصویر کشیده شده بود و حس میشد ولی یچیز بنظرم جای کار داشت: به نظرم توی یک رمان جنایی و معمایی نباید انقد زیاد به داستان عاشقانه و خیانت و... پرداخته بشه نمیگم بده ولی انقدرررر زیاد هم خوب نیست نمیفهمم چرا انقد گرتا شخصیت دورویی داشت! جلوی هرکس یچیزی میگفت، جلوی روزالی میگفت که کویین چقد زن رو اعصابیه و دنبال شوهرشه ولی جلوی کویین میگفت که روزالی خیلی حسود و شکاکه😐در کل خیلی کتاب عالی بود و من دوسش داشتم