ماجراهای هزار و یکشب نیز همه از سفر آغاز میشود. شاهزمان به قصد دیدار برادرش شهریار از سمرقند بار سفر میبندد و برای آوردن هدیهای که با خود نیاورده در لحظه رفتن به قصر باز میگردد و از آنچه در سرای او میگذرد (خلوت کردن ملکه با غلامک سیاه) آگاه میشود و سفر بیرونی او به سفری اندرونی [به درونِ خویش] دگرگون میشود.