نظر عسل رستمی برای کتاب کتاب فروشی گمشده

کتاب فروشی گمشده
اوی وودز، ملیکا شایسته
۲۷۱ رای
عسل رستمی
۱۴۰۴/۰۸/۲۳
مادام بادون روح بود؟ چرا ب چشم عده ای میومد ب چشم بقیه نه؟ جریان اون مهمون دعوت کردن چی بود؟ این چ جور مهمونی بود ک میزبان در کمال بی احترامی اصلا شرکت نکرد؟ مارتا بعنوان خدمتکار باید تا آخر در خدمت مهمونا میبود نه ک وسطاش خسته شه بره بخوابه! نه ب اون ادا اصول اشرافی مهمونا نه ب ترتمیز کردنای آخر شبشون! اگه خانواده ی کارلایل فقیر بودن ک دخترشونو ب زور به یه پیرمرد پولدار شوهر بدن پس چطور خرج گشتن شهر ب شهر بدنبال دخترشون و در نهایت هزینه ی پرداختی ماه ب ماه برای تیمارستان رو پرداختن؟ چرا مادر مارتا شصت سال خودشو زده بود ب کر و لال بازی؟ خیلی عجیبه آدم شصت سال عمدا حرف نزنه! یجاهایی از داستان انگار سانسور میشدو یهو از یجا میپرید بجای دیگه برای مثال وقتی هنری نامزدیشو بهم زدو برگشت با مارتا رابطش خوب بود یهو گفته شد ک باهم سرسنگین شدن، چرا؟ کاش یکمم از زندگی نوزاد اپالین صحبت میشد. یا دلم میخواست بدونم سرانجام خود اپالین چیشد آیا با اون سرباز زندگی آرومو خوبی گذروند؟ چندسال عمر کرد؟ کجا و چطوری مرد؟ در اولین شب اقامت اپالین در کتابفروشی چی بود ک سرصدا راه انداختو اپالینو از خواب بیدار کرد ک ب اتاق زیر شیرونی بره؟؟ آیا کتابفروشی جن داشت؟ ایا از اون جنهای شیطانی بود؟ چون فکر میکنم سعی در ترسوندنو تشویش اپالین داشت چندبار با صدای مهیب کتاب دراکولا رو کوبون زمین تا اپالین اونو باخودش ب تخت ببره و بخونه. درآخر پایان نامه ی هنری ب کجا رسید؟ اپالینم ک قربونش برم هرروز عاشق یکییبار از عشق و شعف و شوقش از حضور ارماند تو زندگیش نغمه سرایی میکردبعدش با وجود آرماند و جنین توی شکمش از احساسات عمیقش درباره ی متیو مرد متاهل گفته شددر نهایت امیدوارم اون سرباز دیگه آخریش بوده باشه
هیچ پاسخی ثبت نشده است.
👋 سوالی دارید؟