سرگرم کننده بود ذهنتو درگیر میکرد که داستان قراره چجوری پیش بره راستشو بخواین تهش دوست داشتم آهنگر مجنون بشه از عشق زیبای بی خرد و خودش رو از زندگی حذف کنه و اونجا دخترک بدن درد عذاب وجدان بگیره یعنی دوست داشتم باورش نشه آهنگر تا سنپترزبورگ رفته و کفشای ملکه رو اورده!