داستان را دوست داشتم. خلاقیت ذهن انسان با میل به جاودانگی و باطل کردن واقعیت مرگ که قاطی بشه یک همچین داستانی ساخته میشود. همیشه دوست دارم به ماورا الطبیعه و چیزای فراتر از منطق و ادراک باور داشته باشم ولی هر چی سن بالاتر میره، معجزه بابا نوئل کم رنگ و کم رنگ تر میشه تا واقعیت مرد خسته و گرسنهای که برای سیر کردن شکم بچه هایش قرمز پوشیده جای جادو و معجزه را میگیره. به هر حال همچنان خلاقیت نویسندههایی مانند آقای موسو برای لحظاتی آدم را وارد فانتزی میکنه. روایت داستان هم خیلی خوبه. در کل خوب بود.