در کتاب تفکر نامطمئن، آنی دوک، پوکرباز حرفهای و مشاور تصمیم گیری، معادلهی جالبی برای تحلیل نتایج ارائه میدهد: هر نتیجهای حاصل ترکیبی از دو متغیر است، مهارت و شانس. او هشدار میدهد که ذهن ما اغلب این نسبت را تحریف میکند. موفقیتها را تماماً به مهارت خودمان نسبت میدهیم و شکستها را گردن بدشانسی میاندازیم؛ در حالی که در بیشتر موقعیتهای واقعی، شانس و مهارت هر دو نقش مهمی دارند. اما این نگاه مرا به مفهومی عمیق تر در نگرش دینی رساند: در سنتهای دینی، آن چه آنی دوک «شانس» مینامد، اغلب با مفهومی به نام «توفیق» توضیح داده میشود؛ نیرویی بیرونی و فراتر از کنترل ما، که میتواند حتی در اوج مهارت و تلاش، ما را از رسیدن به نتیجه باز دارد، یا در شرایطی پیش بینی ناپذیر، راه موفقیت را برایمان باز کند. ممکن است کسی دانش، نیت و تلاش کافی برای انجام کاری داشته باشد، اما توفیق انجام آن کار به او داده نشود. و دیگری در غفلت یا ناتوانی، به خاطر توفیق، به نتیجهای خیر دست یابد. از این زاویه، میتوان گفت: «توفیق، همان تفسیر الهی و حکیمانهی شانس است.» در این نگاه، شانس کور نیست؛ بلکه پشت پردهی آن نظمی لطیف و پیچیده قرار دارد، نظمی که در نگاه دینی، از حکمت الهی ناشی میشود. شاید یکی از دستاوردهای مهم این تطبیق، تعدیل غرور موفقیت و التیام درد شکست باشد: نه در اوج موفقیت، مغرور شویم. نه در لحظهی ناکامی، خود را مقصر مطلق بدانیم. زیرا در هر دو حال، سهمی از ماجرا در دستان ما نبوده است.