سلام داستان خیلی پر کشش بود ولی واقعاً جاهایی با عقل جور در نمیاد که باعث میشه اون جذابیت کل داستان برات کم شه مثلا: چطور میلی فقط بخاطر یک بار زندانی شدن توسط اندرویی که عاشقش بود حاضر به شکنجه و قتلش میشه!!!؟؟؟ چطور یک هفته هیچ کس و مطلقا هیچ کس سراغ اندرو خوش مشرب و جذاب و اجتماعی و تاجر رو نمیگیره نه همسایههای همیشه فضول و سرکش نه مامان اندرو که مدام و سرکوچترین چیزها با پسرش در ارتباط و از عروسش بیزاره؟!؟!!! و اینکه تغییر ۱۸۰ درجهای نینا واقعا غیر منطقی بود کسی که میلی رو استخدام کرده تا کار اندرو رو تموم کنه حالا میخواد از مخمصه نجاتش بده؟؟؟؟!!!!!!