به سفارش یکی از دوستانم این کتاب را خواندم شروع گیرایی داشت. در بخشی از داستان ریتم داستان بسیار کند شد و باعث میشد که ادم احساس خفگی بکنه. تمام مدت با زن اقای دکتر همزاد پنداری کردم ودلم برایش میسوخت. لحظاتی اژ کتاب اشک ریختم و لحظه اخر, (خطر اسپویل) میخواستم واقعا فریاد بزنم من دارم میبینم. ولی قلم نویسنده و یا احتمالا مترجم باعث میشد برای فهم ماجرا برگردم و دوباره بخونم. در کل ارش یکبار خواندن را داشت.