باسلام، باید بگم چندین بار تصمیم گرفتم داستانو ادامه ندم بس که گنگ و نامفهوم بود شورو ذوق و از خواننده میگرفت، بنظرم خود منصور ازاول هم یه آدم عقدهای با مشکلات روانی بود، بنظرم کارشقایق و افشین همچین اونقدر وحشتناکم نبود ک بخاطرش اومده ایرانو دست ب چنین کاری زده، عاقبت حسن دراز و خواهرش و اون ماشین پیکان چیشد!!! اینکه خودشم آخرش دیوانه شد خیلی دلگیر بود