از یه جایی به بعد یجورایی داستان معلوم بود و به شخصه فقط برای تموم کردنش میخوندم وگرنه اصلا دلم نمیخواست ادامش بدم کلا داستانش در مورد یه کافه و مشتریاش و افراد اونجاس و کلا میخواست مفهوم زندگی و اینجور چیزا رو از یه دید دیگه برسونه چون افرادی که تو این کافه به گذشته سفر میکنن نمیتونن آینده رو تغییر بدن و فقط برای دل خودشون این کار رو میکنن