داستان درباره زنی روستایی است که بچهاش را به خاطر فقر میفروشدچند انتقاد اول اینکه زن در داستان میگوید شوهرش که زنده بود هم چیزی نداشتند ولی با اینحال ایا نهایت خودخواهی نیست که باتوجه به نداری باز هم بچهای را با آینده موهوم به دنیا بیاوری واورا درمحیطی که با فقر و نداری وبعدها در جامعه با تبعیضات اجتماعی بزرگ کنی و دوم رفتار بد پرستار و اطلاع او از فروش بچه به این دلیل باشد که این موارد را در بیمارستان توسط روستاییان زیاد میبیند و تنفر خود را از آنها با گفتن اینکه شما بوی دهات میدهید عنوان میکندوکلا داستان آدم را به فکر فرو میبرد