اتفاقی که افتاد ترس از تغییر بود توریستها کاری بیگانه انجام دادن که کباب فروش رو نگران کرد که نکند آن کچاپ زندگی او را در مغازه ای کوچک در محله ای از شهر به هم بریزد به هر حال تمام اعتبار و زندگی اش را از آ ن کباب داشت، آن پسر نیز انتظار داشت که سلمانی دشمنی خود را کنار بگذارد و در برابر بیگانگان همبستگی داشته باشد